مرتضى مطهرى

86

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

قابل طرح است . صورت اشكال اين است كه در هستى ، دوگانگى حكمفرماست ، پس بايد دو ريشه‌اى باشد . حكما مسألهء خير و شر را گاهى در باب توحيد براى ردّ نظريهء ثنويّه ، و گاهى در مسألهء عنايت الهيّه طرح مىكنند كه مربوط به حكمت بالغه است . در اينجا است كه گفته مىشود عنايت الهى ايجاب مىكند كه هر چه موجود مىشود خير و كمال باشد ، و نظام موجود نظام احسن باشد ، پس شرور و نقصانات كه ضربه به نظام احسن مىزنند نمىبايست موجود شوند و حال آنكه موجود شده‌اند . ما اين مسأله را تنها از ناحيهء عدل و ظلم مطرح مىكنيم ولى خواه ناخواه جنبه‌هاى ديگر مسأله نيز ضمنا طرح و حل خواهد شد ؛ و چنان كه گفتيم ، مفهوم عدل ، آنگاه كه در مقابل « ظلم » قرار مىگيرد به معنى رعايت استحقاق است نه به معنى توازن يا تساوى ؟ و البته همانطور كه اشاره شد ، رعايت استحقاقها در مورد ذات حق ، آنچنان است كه حكما درك كرده و رسيده‌اند نه آنچنان كه ديگران پنداشته‌اند . « عدل » از اصول دين در ساير مسائل الهيّات اگر شبهات و اشكالاتى هست ، براى طبقهء متكلّمين و فلاسفه و اهل فن مطرح است . آن مطالب هر چند دشوار باشد ولى چون از قلمروى افكار عامّهء مردم خارج است ، اشكال و جواب آنها هر دو در سطحى بالاتر از سطح درك توده طرح مىشود . اما ايرادها و اشكالهاى مسألهء « عدل الهى » در سطح پائين و وسيع عامّه نيز جريان دارد . در اين مسأله ، هم دهاتى بيسواد مىانديشد و هم فيلسوف متفكّر . از اين جهت ، مسألهء « عدالت » داراى اهميتى خاص و موقعيتى بىنظير است و همين جهت را مىتوان توجيهى فرض كرد براى اينكه علماى اسلامى ( شيعه و معتزله ، نه اشاعره ) عدل را در رديف « ريشه‌هاى دين » قرار دهند و دومين اصل از اصول پنج‌گانهء دين بشناسند ، و گرنه « عدل » يكى از صفات خدا است و اگر بنا باشد صفات خدا را جزء اصول دين بشمار آوريم لازم است علم و قدرت و اراده و . . . را نيز در اين شمار بياوريم . ولى علت اصلى اينكه عدل در شيعه از اصول دين شمرده شد امر ديگر است ، و آن اينكه : شيعه با اهل سنّت در ساير صفات خداوند اختلافى نداشتند و اگر هم داشتند مطرح نبود ؛ ولى در مسألهء عدل ، اختلاف شديد داشتند و شديدا هم مطرح بود بطورى كه اعتقاد و عدم اعتقاد به عدل ، علامت « مذاهب » شمرده مىشد كه مثلا شخص ، شيعه است يا سنّى ، و اگر سنّى است معتزلى است يا اشعرى .